سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

























پاتوق فرزانگان

گرچه رندی و خرابی گنه ماست ولی

عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری

 

دیگه وقتشه با این نی نی خوشگله و بچه پررو خداحافظی کنیم

.

اسم جدیدم قلاش(رو ل تشدید داره) هست.با پروفایل قبلیم.


نوشته شده در جمعه 92/3/31ساعت 8:34 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

چون اساس خانه ای مـی افکنند

اولیــن بـــنیاد را بــــر مـــی کنند

 

 

و من مدت هاست مانده ام در جستجوی اولین بنیاد...

چه کسی می داند اولین بنیاد کدام است؟

اولین بنیاد خانه ی خدایی نبودن را می گویم.

هم مزاج خر شده ست این عقل پست

فکرش اینکه چون علف آرم بدست...

دلنوشته

 

 


نوشته شده در جمعه 92/3/31ساعت 12:47 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

امان از وقتی که آدم پرورشی داشته باشه...


دیگه به هر کاری ممکنه دست بزنه...


حوصله اش که سر بره میزنه به سرش و از در و دیوار مدرسه بالا میره...


و البته هیچوقت یادش نمیره از عملیات فوق محرمانه اش عکس بگیره!

 


نوشته شده در پنج شنبه 92/3/30ساعت 12:19 عصر توسط پنجه طلای سابق!| نظرات ( ) |

یــــــــــــــــــادمان رفته....

  همه چیز یادمان رفته...

یادمــــــان رفته که این قلب خدایی دارد...

یادمــــــان رفته جهان هم انتهایی دارد...

یادمان رفته خدا چه انتظاری دارد...

یادمان رفته محمد چه ندایی دارد...

یادمان رفته علی مان چه صفایی دارد...

یادمان رفته زمین راه به جایی دارد...

یادمان رفته که عالم آسمانی دارد...

یادمان رفته خــــدا

یادمان رفته عــلی

یادمان رفته عشق...

یادمان مانده غرور

یادمان مانده هوس

یادمان مانده هیـــــچ... 


نوشته شده در چهارشنبه 92/3/29ساعت 9:31 صبح توسط پنجه طلای سابق!| نظرات ( ) |

می نویسم از بودن

می نویسم از شوق

می نویسم از درد

می نویسم از خواب

می نویسم از انتظار

می نویسم از تنهایی

می نویسم از تمام روزهایی که بودی و ندیدمت

می نویسم از تمام شب هایی که بی تو با چشم گریان خوابیدم

می نویسم از تمام شب هایی که به خیالِ در خیال تو بودن نخوابیدم

می نویسم از عمری در خیال زندگی کردن

می نویسم از وعده های تکراری

می نویسم از عهدهای شکسته

می نویسم از عهدهای نخوانده

تا نقطه اتمام  کلمات می نویسم

می نویسم و می نویسم و می نویسم

و دست آخر همه را پاره می کنم از لای نرده های پنجره ی آهنی اتاق متروکم به کوچه ی پررفت و آمد تکرار میریزم

و از نو شروع می کنم!

فقط با تفاوتی بسیار جزئی،

آن هم اینکه؛

این بار هیچ نمی نویسم...

دلنوشته


 


نوشته شده در چهارشنبه 92/3/29ساعت 12:18 صبح توسط قلاش| نظرات ( ) |

تبــــــــریک!

تبـــــــــریک!

باز هم نشون دادیم که ما می توانیم.

هوووووووووووووووووووورا!

 

بر طبل ِ شادانه بکـــــوب

پیروز و مردانه بکــــــــوب

برخـــــیز و پرچم را بــــبر

بر سر در خانه بکـــــــوب

 

راه یابی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی به عنوان تیم اول گروه مبارک تمام ایرانی های با غیرت!

تبــــــــــــــریک! 

ایران 


نوشته شده در سه شنبه 92/3/28ساعت 6:24 عصر توسط پنجه طلای سابق!| نظرات ( ) |

شناسنامه

خیلیا برای اینکه بتونن برن جبهه دست می بردن تو شناسنامه هاشون و خودشون رو وبزرگتر نشون می دادن


اگه فرصت بشه منم می خوام دست ببرم تو شناسنامم


ولی نه برای اینکه سنمو بیشتر کنم، نه


می خوام سنمو کمتر کنم
 

.

.
که اگه ازم پرسیدن این همه گناه چیه؟

 


بگم بچه بودم نفهمیدم...

 


نوشته شده در سه شنبه 92/3/28ساعت 6:6 عصر توسط پنجه طلای سابق!| نظرات ( ) |

ای آزادی!

             بنگر!

                      آزادی!

این فرش که در پای تو گسترده ست

از خون است

این حلقه ی گل خون است

گل خون است...

ای آزادی!

     از ره خون می آیی

                              اما

می آیی و من در دل می لرزم:

این چیست که در دست تو پنهان است؟

این چیست  که در پای تو پیچیده است؟

ای آزادی!

              آیا

                    با زنجیر

می آیی؟



(هوشنگ ابتهاج، سایه) 


نوشته شده در دوشنبه 92/3/27ساعت 10:47 صبح توسط پنجه طلای سابق!| نظرات ( ) |

4 سال قبل وقتی کاندیدای محبوبمان با 24 میلیون رای رئیس جمهور شد،از ته دل لبخندی زدیم و از عمق وجود برایش دعا کردیم.

و جلوی چشممان 24 میلیون رای ما را دروغ خواندید...

امروز کاندیدتان با 18 میلیون رای رئیس جمهور شده و ما به این 18 میلیون رای احترام می گذاریم.

شاید نتوانیم از ته دل لبخند بزنیم ،اما از عمق وجودمان برایش دعا می کنیم.

این پیروزی گوارای وجودتان...

 

 

بچه نوشت:

1.بغصم می گیرد وقتی یاد 4سال قبل و آن روزهای شادی نکرده می افتم.نگذاشتید که شادی کنیم...اما ما فرصت شادی را از شما نمی گیریم.


2.یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

سایه دولت آن سرو روان ما را بس...

انتخابات


نوشته شده در دوشنبه 92/3/27ساعت 12:50 صبح توسط قلاش| نظرات ( ) |

می خوام یه تشکر خیلی خاص کنم


یه تشکر خیــــــــــلی زیــــــاااااد


واقعا ممنــــــــــــــووووووووووونم!


از تمام کسانی که مرا کوفتند و له کردند....


واقعا ممنــــــون!


با هر بار کوفتنتان مرا محکم تر کردیـــــد


یک خواهش!


باز هم بکوبـــــید! لطفا!


نوشته شده در یکشنبه 92/3/26ساعت 10:53 صبح توسط پنجه طلای سابق!| نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5      >