سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

























پاتوق فرزانگان

این بیرق علمداره

هنــــوز رو زمین نیفتاده...

 


نوشته شده در جمعه 92/8/17ساعت 12:0 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

می گویم:

یا حسین

ولی لبم تاب نمی آورد "یک لب" گفتن را

هنوز آماده نیستم

باید بتوانم بگویم:

ل ب ی ک


نوشته شده در جمعه 92/8/17ساعت 11:37 صبح توسط قلاش| نظرات ( ) |

عالم همه قطره است و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

 


نوشته شده در جمعه 92/8/17ساعت 11:29 صبح توسط قلاش| نظرات ( ) |

عشق تو را حسین به عالم نمی دهم

دردست غیر حلقه ی خاتم نمی دهم

زلف من از ازل به تو پیوند خورده است

این وصل را به گیسوی پرخم نمی دهم

شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم

این بزم را به جنت  اعظم نمی دهم

روزی که برغم تو بگرییم دلخوشیم

حزن تو را به عید عجم هم نمی دهم

نام مقدست نمک زندگی ماست

جز شور "یا حسین " دگر دم نمی دهم

این اشک نیست چشمه ی جوشان فاطمه است

این آب رو به چشمه ی زمزم نمی دهم

سینه زن تو بیمه عباس تا که هست

دیگر محل به دارو و مرهم  نمی دهم

بیرق علم  کتیبه  بود اعتقاد ما

در دست دشمنان تو پرچم نمی دهم

شور و نشاط سال جهان را به لحظه ای

از روضه های ماه محرم نمی دهم

احسان محسنی فر


www.tdel.ir


نوشته شده در پنج شنبه 92/8/16ساعت 11:58 صبح توسط دیاتنان| نظرات ( ) |

 

 

من عاشق گروه 16 ام! 


نوشته شده در شنبه 92/8/11ساعت 3:9 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

غدیر

پشت سر

و پیش رو محرم است

من میان

این دو واقعه هنوز

بی تعارف از خودم

سوال می کنم

در زبان که هیچ!

سبک زندگی من

غدیری است؟

یا سقیفه ایی؟

زندگی من

پوشش و نماز و شادی ام

غصه ها و بازی ها و خلوتم

بنی امیه ایی است؟

یا شبیه خاندانِ

عصمت و طهارت است...؟

جواب روشن است و تلخ

پیک بود

گفت حسین

کوفیان زبانشان

با شماست ولی

ولی همان و...

نیزه و سر و

شهرها 

یکی یکی

همان...


einlam.ir

نوشته شده در سه شنبه 92/8/7ساعت 9:12 عصر توسط دیاتنان| نظرات ( ) |

عجیب است اما غریب نیست این غربت...

یا صاحب الزمان 

 


نوشته شده در یکشنبه 92/8/5ساعت 4:55 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

یا حسین 


نوشته شده در یکشنبه 92/8/5ساعت 4:39 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

همه شب دست به دامان خدا تا سحرم

کـه خـدا از تـو خبـر دارد و من بی خبــرم


رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری

رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم


گرمی طبعم از آن است که دل سوخته ام

 سرخی رویم از این است که خونین جگرم


کار عشق است نماز من اگر کامل نیست

آخــر آنــگاه کــه در یــاد تــوام در سـفــرم


این چه کرده است که هرروز تورا می بیند؟

مـن از آیینه به دیــدار تـــو شـایـستــه تــرم


عهد بستـم که تـحمل کنم ایـن دوری را

عهد بستم ولی از عهد خودم می گذرم


مثل ابری شده ام  دربه درِ شهربه شهر

وای از آن دم کـه به شـیراز بیفتد گذرم...

 

+میلاد عرفان پور

++ایشون شیرازین


نوشته شده در جمعه 92/8/3ساعت 9:27 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

اینک پیامبر

در بازگشت از سفر خانه ی خداست

پیغمبر از رسالت خود شاد و سربلند

مسرور از رسالت انجام گشته اش

دریای بیکرانه ی قلبش ز موج عشق

همواره در تلاطم و همواره در طپش

عشق خدا فکنده به جانش شراره ها

اعمال حج رسیده به پایان ولی افق

چشم انتظار حادثه ها در غدیر خم

بیدار مانده است ... در پهنه ی غدیر

در زیر شعله های فروزان آفتاب

انبوه حاجیان که فزونتر ز صدهزار

در پهنه ی وسیع غدیر ایستاده اند

یک کاروان خسته در اینجا ستاده است

خورشید هم شراره ی سوزان خویش را

ریزد به روی سینه ی تفتیده ی زمین

دشتی پر از محبت و احساس دوستی

دشتی پر از حرارت و ایمان

 راهی به سوی عدل و سعادت گشوده است

در گیر و دار این مشهد عظیم

در اوج این شکوه

از سوی آفریدگار جهان آفرین

از آسمان به گوش محمد ندا رسید

یا ایها الرسول - یا ایها الرسول

اسلام را چه خوب بیان کرده ای به خلق

اما هنوز رهبر ملت پس از رسول

تعیین نگشته است...

اینک پیامبر

در بازگشت از سفر خانه ی خدا

مامور شد تا برساند به گوش خلق

والاترین و عمیق ترین نکته را ز دین

فرمان رسید که به مردم نشان دهد

لایق ترین و شجاع ترین فرد مسلمین

پیغمبر از جهاز شتر منبری بساخت

در آن فضای باز

دست علی گرفت و به بالای سر رساند

تا هر که بود، رهبر آینده را شناخت

آن رهبر که اوست مدار دین

آن کس که چشمه های فضیلت در او روان

آن کس که در زمین

در دوره ی زمان

شایسته تر از او، نبود مرد در جهان

دستان باغبان طبیعت ز شاخ علم

هرگز گلی به جلوه ی این گل نچیده است

دامان قرنهای فراوان و بی شمار

هرگز دری به جلوه ی این در نسفته است

...

اینک غدیر خاطره ی این شکوه را

اینک غدیر یاد چنان روز نیک را

در یاد و خاطره ها زنده می کند

اینک غدیر زندگی آن امام را

مانند درسهای گرانقدر و پرثمر

تکرار می کند...

 

پ.ن: سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام! عید همممممممممممممممممممتون مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک!

 

پ.ن2: این شعره تکراریه ولی خب نمیشه ازش گذشت:

از ذکر علی مدد گرفتیم     آن چیز که می شود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق     از نمره ی بیست صد گرفتیم

 

پ.ن3: من عیدی می خوااااااام! 


نوشته شده در چهارشنبه 92/8/1ساعت 8:43 عصر توسط قلاش| نظرات ( ) |

   1   2      >